
از آن روزي كـه مـارا آفـريدي به غير از معصيت از ما چه ديدي
خداونـدا به حق هشت و چارت ز مـن بگـذر شتر ديـدي نديـدي
‹‹استاد باباطاهر››

خدایا،بنده ای درد آشنایم
بسر افتاده ای بی دست و پایم
زغم ها سینه ام دریاست،دریا
گواهم گریه های هایهایم
به درگاه تو می نالم به زاری
مرابگذار با این ناله هایم
مرا در آتش عشقت بسوزان
مکن زین شعله سرکش رهایم
از این آتش ، دلم را شعله ور کن
بسوزان سوز دل را بیشتر کن
به آه در گلو بشکسته ،سوگند
بسوز سینه های خسته ،سوگند
به اشک مادری کز داغ فرزند
فروریزد برخ پیوسته سوگند
به بیماری که در هنگامه مرگ
برآید ناله اش آهسته ، سوگند
مرا در بی کسی پیوسته کس باش
به وقت ناله ها فریاد رس باش
بده دستی که دستی را بگیرم
زخجلت پیش محتاجان نمیرم
دو رنگی را از جان من جدا کن
دلم را با محبت آشنا کن

پرتره موناليزا اثر لئوناردو داوينچي
همچنين بايد اشاره کرد که بسياري از قسمت هاي اين تابلو به مرور زمان خراب و يا دوباره نقاشي شده است. اما با اين وجود شخصيت اصلي نقاشي همچنان محفوظ مانده است. بعنوان مثال زمينه پشت که فضايي مه آلود را نمايش مي دهد - که به آن تکنيک اسفوماتو (sfumato) گفته مي شود - کاملا” آشکار است و لبخند زيبا، جادويي و فريبنده او را برجسته تر مي کند.
از تاريخ اين چنين بر مي آيد که فردي بنام فرانسيسکو بارتولومئو (Francesco di Bartolommeo) از اشراف شهر فلورانس از داوينچي خواسته است که پرتره همسر سوم خود يعني ليزا آنتونيو ماريا (Lisa di Antonio Maria) را براي او نقاشي کند. داوينچي نزديک به چهار سال روي اين اثر هنر کار کرد و پس از اتمام نقاشي در سال 1507 اين تابلوي زيبا را به فرانسيسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.
برخي معتقد هستند از آنجايي که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسيسکو نفروخت و بسياري ديگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق اين تابلو بود.
داوينچي در سال 1516 هنگامي که تابلو موناليزا را در چمدانهاي خود داشت وارد فرانسه مي شود و آنرا به پادشاه وقت فرانسه فرانسيس اول (Francis I) مي فروشد. پس از آن به مرور زمان اين اثر زيبا در شهرهاي مختلف فرانسه نقل مکان مي کند تا اينکه پس از انقلاب فرانسه، موناليزا موزه لور (Louvre) را بعنوان خانه خود انتخاب مي کند.
ناپلئون با بي انصافي کامل آنرا از موزه برمي دارد و به اطاق خواب خصوصي خود مي برد و پس از تبعيد ناپلئون اين اثر زيبا دوباره به لور باز گردادنده مي شود.
در 21 آگوست سال 1911 تابلو موناليزا توسط يک دزد ايتاليايي دزيده مي شود و به ايتاليا آورده مي شود. پس از گذشت دو سال اين تابلو در زادگاه خود يعني فلورانس ديده مي شود و پس از انجام برخي پروسه هاي اداري و قانوني تابلو دوباره به لور بازگردانده مي شود.
در سال 1956 شخصي اقدام به پاشيدن اسيد به قسمت پاييني تابلو نمود که مرمت آن سالها به طول انجاميد. در دهه هاي 60 و 70 ميلادي شهرهاي نيويورک، توکيو و موسکو ميزبان اين تابلو زيبا بودند.
آنچه بر اين اثر هنري در طول تاريخ گذشته است مسئولين موزه لور را بر آن داشته تا اين تابلو ارزشمند را در پشت شيشه ضد گلوله تحت تدابير شديد امنيتي نگهداري کنند و ديگر به هيچ وجه حق خروج آنرا از موزه براي نمايش در هيچ کشوري را ندهند.

از خدا خواستم تا درد هایم را از من بگیرد
خداگفت:نه!
رها کردن کار توست.تو باید از آن ها دست بکشی.
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند.
خدا گفت:نه!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فانی.
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد.
خدا گفت:نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست بلکه به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد.
خدا گفت:نه!
من به تو نعمت و برکت داده ام.
حال با توست که سعادت را فرا چنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد.
خدا گفت:نه!
رنج و سختی تو را از دنیا دورتر و دورتر
و به من نزدیک تر و نزدیک تر می کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد.
خدا گفت:نه!
بایسته آن است که تو سر بر آوری و ببالی
اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هرچیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند
از خدا خواستم و باز خدا گفت:نه!
من به تو زندگی خواهم داد.
تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم همان گونه که او مرا دوست می دارد.
و خدا گفت: آه.سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!
نويسنده ((.. يوسف ..)) در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 موضوع از خدا خواستم...
راز شاد زيستن
انجام كارهايی كه دوست داريم نيست بلكه...
دوست داشتن كارهايی است كه انجام مي دهيم
نويسنده ((.. يوسف ..)) در دوشنبه ششم خرداد 1387 موضوع راز شاد زيستن

محمد ، اولين فرزند خانواده بود . او روز نهم ارديبهشت سال 1297 هجري در يکي از محلات اصلي رشت به دنيا آمد. پدر محمد، شيخ ابوالقاسم، طلبه علوم ديني بود و در خواندن درس و آموختن علوم ديني ، عشق و علاقه بسيار نشان مي داد ، خصوصا اينکه درسهاي زيادي را نزد پدرش ” شيخ محمد تقي معين العلما ” (جد پدري محمد) آموخته بود.
نويسنده ((.. يوسف ..)) در جمعه سوم خرداد 1387 موضوع زندگی نامه <<محمد معین>>
هوش فقط بيست درصد از موفقيت را تضمين ميكند. آنچه براي موفق شدن ضرورت دارد، سماجت و پشتكار است.
نويسنده ((.. يوسف ..)) در پنجشنبه دوم خرداد 1387 موضوع به قول اينشتين . . .

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و ادامه داد:
در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم انسان با ارزشی هستیم.
نويسنده ((.. يوسف ..)) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 موضوع ارزش
لازمه دوست داشتن دیگران توجه به آنهاست
1-از صمیم قلب دیگران را دوست داشته باشید.
2- همیشه لبخند بزنید.
3- همواره به اسم دیگران توجه داشته باشید.
4-در مورد آنچه دیگران علاقمندند صحبت کنید.
5-شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق به صحبت درمورد خودشان کنید.
6- کاری کنید که دیگران احساس کنند وجودشان برای شما اهمیت دارد.
نويسنده ((.. يوسف ..)) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 موضوع دوستي
درباره وبلاگ

هدف این وبلاگ ارائه مطالب مختلف و متنوع در جهت افزايش آگاهي عمومي می باشد
اميدوارم مورد استفاده شما قرار گيرد
((((سرافزار باشید))))
فهرست اصلی
موضوعات قبل
كاريكلماتور!!!
از خدا خواستم...
راه زندگي...
هم رنگ جماعت...
عاشقان
دوستي
ارزش
به قول اينشتين . . .
زندگی نامه <<محمد معین>>
راز شاد زيستن
دوستان
..::حرفاي كبوتر خسته::..
..::سر عشق::..
..::عارفانه-عاشقانه::..
..::انسانیت::..
..::نیلوفرانه::..
..::اینم از کار زمونه::..
..::فرزند كوهستان::..
..::نغمه هاي زندگي::..
نوشته های پیشین
ساعت زندگي
زندگي.....
فرصت لمس لحظه هاست